درخواست عضویت در گروه ایرنین مدرن ( دختر پسرای ایرونی ) بزرگترین گروه فارسی زبان در یاهو

Subscribe to iranin_modern

Powered by us.groups.yahoo.com

‏نمایش پست‌ها با برچسب مطلب مناسبتی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مطلب مناسبتی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

چه کسی وعده آب و برق مجانی را به مردم داد؟!

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___islamic_characters_19/imam_khomeini_by_islamicwallpers__wwwshiapicsir_20100527_1073571295.jpg

سی سال است که دشمنان امام و انقلاب، با وارونه سازی یک خبر و تحریف ماجرا، مدعی هستند که امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بهشت زهرا وعده آب و برق مجانی به مردم داده است اما رجوع به اصل سخنان امام در بهشت زهرا نشان می‌دهد که اصلا و ابدا چنین وعده‌ای در سخنرانی امام خمینی وجود ندارد و در حقیقت این مساله مربوط است به سخنرانی ایشان در ۱۲ اسفند سال ۵۷ و در مدرسه فیضیه.
البته برای دشمنان امام فرقی نمی‌کند که این سخنرانی مربوط به ۱۲ بهمن باشد یا ۱۲ اسفند. آنها با استناد به این سخنرانی و عدم تحقق چنین وعده‌ای، می‌خواهند اینگونه وانمود بکنند که امام خمینی و یا انقلاب، مردم را فریب داده‌اند و یا با چنین وعده‌هایی انقلاب را پیش برده‌ا‌ند و یا اینکه این قبیل وعده‌ها فاقد پشتوانه علمی و کارشناسی و به دور از واقعیت بوده است! متاسفانه در نوشته‌های ضدانقلاب انواع و اقسام توهین و اهانت و فحاشی را علیه امام می‌بینیم.
در مقابل، دوستان امام و انقلاب و حتی برخی مسئولان رسمی کشور هم گاهی ضمن تایید این مساله، به زعم خود سعی کرده‌اند با توجیهات مختلف از امام و انقلاب دفاع کنند! گویا اینها هم باور کرده‌اند که امام چنین وعده‌ای را به مردم داده است! مثلا آقای علیرضا محجوب نماینده مجلس گفته است:«حضرت امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کردند آب و برق برای مردم رایگان است، اما پس از آن کارشناسان اعلام کردند که اجرای این موضوع تنها برای افراد کف جامعه امکانپذیر است.»
این اظهارات موافق و مخالف در حالی صورت می‌گیرد که مراجعه به اسناد انقلاب و آرشیو مطبوعات آن روز، نشان می‌دهد که شخص دیگری غیر از امام برای اولین بار این وعده را به مردم داده است! در حقیقت مطلب امروز من هم افشای این دروغ سی ساله و بیان یک واقعیت پنهان است.
ابتدا به عبارت امام توجه کنید: «علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را میخواهیم مرفه کنیم. شما به معنویات احتیاج دارید، معنویات ما را اینها بردند. دلخوش نباشید که تنها مسکن میسازیم ، آب و برق را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم اتوبوس را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم دلخوش به این مقدار نباشید معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدهیم. شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. اینها شما را منحط کردند؛ این قدر دنیا را پیش شما جلوه دادند ‌که خیال کردید همه چیز ‌این ‌است.»
همان طوری که اشاره شد این سخنرانی مربوط است به روز شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۵۷. از این عبارات مشخص می‌شود که حتما شخصی غیر از امام این دلخوشی مادی را برای مردم به وجود آورده است! با مرور اخبار روزهای قبل از سخنرانی امام، این شخص نامعلوم و این حقیقت پنهان مشخص می‌شود.
کیهان ۸ اسفند ۱۳۵۷ / سخنگوی دولت : «برای کم در آمدها؛ آب و برق مجانی می‌شود!» سخنگوی دولت کسی نیست جز آقای عباس امیرانتظام! به عبارت دیگر لایحه‌ی آب و برق مجانی را اولین بار دولت موقت مهندس بازرگان تصویب کرد و وعده‌ی آنرا هم به مردم داد و امام خمینی چند روز بعد، این وعده‌ی دولت موقت را تصحیح و تکمیل کردند!
در حقیقت امام به خاطر این که مبادا این قبیل وعده‌های دولتی، انقلاب اسلامی را به انقلابی صرفا مادی و با اهدافی مادی تبدیل کند، مصوبه دولت موقت را اینچنین تصحیح می‌کند که دلخوش به این نباشید که آب و برق مجانی می‌شود! امام بزرگوار ما توضیح می‌دهد که انقلاب اسلامی علاوه بر اینکه وظیفه دارد به فکر رفاه مادی مردم باشد، دنبال رفاه و سعادت معنوی آدمها هم هست. چرا که انقلاب اسلامی بیشتر از آنکه مادی باشد، انقلابی معنوی برای گستتن بندهای اسارت و بردگی ناشی از استبداد و استعمار و استحمار بود.
پس در سخنان امام خمینی وعده‌ای وجود ندارد. ایشان با توجه به احتمال تغییر ذائقه مردم و تحریف معنا و مفهوم و آرمان انقلاب، هدف اصلی انقلاب را برای مردم و شاید هم برای دولت موقت تبیین ‌کردند.
فراموش نکنیم که دولت مهندس بازرگان و اعضای کابینه و شخص آن مرحوم، خودشان را آدم‌هایی متخصص و روشنفکر می‌دانستند که توانایی حل مشکلات مردم را دارند. آنها گاهی به صراحت و گاهی هم با ایما و اشاره، روحانیون و رهبران انقلاب را به سنتی بودن و بی‌سواد بودن متهم می‌کردند!
به هرحال خوب یا بد، جدای از اینکه موافق این وعده باشیم یا مخالف آن و اصلا هر تفسیری که برای وعده آب و برق مجانی داشته باشیم، این دولت بازرگان بود که اولین بار این لایحه را تصویب کرد و خبر این وعده‌ی تاریخی را هم شخص آقای امیرانتظام یعنی سخنگوی دولت موقت و معاون نخست وزیر وقت در اختیار مطبوعات قرار داد!
پس اگر به زعم ضدانقلاب، وعده‌ی دروغی داده شده و یا وعده‌ای غیرکارشناسی به مردم داده شده، چرا کسی از بازرگان و دولت موقت اسم نمی‌برد؟! عدم اشاره ضدانقلاب و حتی دوستان انقلاب در سی سال گذشته به این حقیقت مهم و پنهان، جالب و عجیب است. اگر عبارت «آب و برق مجانی» را در اینترنت جستجو کنید، صدها و شاید هزاران سایت و وبلاگ و کلیپ و فیلم اهانت آمیز علیه امام خمینی پیدا می‌کنید که همه آنها بدون کمترین اشاره‌ای به این مصوبه دولت بازرگان، فقط و فقط به امام خمینی اهانت می‌کنند! اما کسی نمی‌گوید که سخنان امام، در حقیقت اشاره به وعده دولت بازرگان بوده است!
امروز که به مدد آرشیو کیهان، مشخص شده است اولین بار این وعده را دولت موقت به نخست وزیری مهندس بازرگان به مردم داده و خبر آن را هم شخص عباس امیرانتظام در اختیار مطبوعات قرار داده، آیا دروغگویان و هتاکان، به این حقیقت اعتراف می‌کنند؟ البته احتمالا، حالا که همه چیز ثابت شده، باز هم باید منتظر سوالات و شبهات جدید باشیم! ماجرای گاو بنی اسرائیل را که یادتان هست؟!



گروه اينترنتي دختر پسرای ایرونی | بزرگترین مرکز عکس و مطلب عاشقانه و love و کلی تصویر و کلیپ عشقی از دختر و پسرای خوب ایرانی

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

شب عطش

شب عطش

هفت روز است كه زمين را آفريده ‏اند .

هفت روز است كه زمين را شخم می‏زنيم .

همه گندم‏هاى ممنوعه را كاشتيم و جاودانگى نروييد



همه دانه‏ هاى پنهان در جيب‏هايمان را كاشتيم و ميوه نهال هيچ كدامشان طعم سيب نيمه كاره را نداد

غروب هفتم است

غروبى كه فهميده ‏ايم اين خاك" اموات‏" است و اين زمين مرده استعداد رويش هيچ چيز را ندارد .


امشب، هفتمين شب است . شب نا اميدى از خاك .

شب دل بستن به آب! و خبر ساده و كوتاه است: «آب را بسته‏ اند

خسته از هفت روز چنگ زدن در خاك، به خيمه می‏رسيم .

خبر می‏رسد و خبر ساده و كوتاه است: «آب را بسته ‏اند

بی‏ طاقتيم . بی ‏تاب . لب‏ها ترك خورده . زبان‏ها به كام چسبيده .

يكى می‏گويد: «الهه آب‏ها! رحمت!»

يكى می ‏نالد: «خداى درياها! ابر!»

كسى می‏خواند: «فرشته‏ هاى نزول! باران


آهسته زير لب می‏گوييم: يا قمر بنى هاشم! همه بر می‏گردند .

ناگهان حيرت زده به ما خيره می‏شوند . همه آنهايى كه ارتباط اين اسم را با آب نمی‏دانند!

ته كوزه‏ ها را می ‏تكانيم . مشك‏ها را می ‏فشريم . دريغ از قطره‏ اى

شكم‏هايمان را برهنه می ‏كنيم . می ‏چسبانيم به خاكى كه می‏گويند

روزى خيمه سقا بوده است تا له ‏له‏ مان شايد فروكش كند .

ايستاده‏ اند . حيرت زده . خيره به ما همه آنهايى كه ارتباط اين خيمه را با آب نمی‏دانند!

امشب، هفتمين شب است . شب دل بستن به عشق .

و خبر ساده و كوتاه است: عشق را، پوچ كرده ‏اند .

عشق دروغ شده است .

كوچك .

در ابعاد و اندامى حقير كه حتى نمی‏شود آن را شناخت .

شناسنامه دارد . و سن و حتى قيافه .

و ما خودمان را چسبانده‏ ايم به خنكاى كف خيمه سقا كه می‏گويند عشق را می‏شناسد و

می‏تواند آن را باز آورد

و صدا می‏زنيم: «يا ابا فاضل‏»

و حيرت می‏كنند همه آن‏ها كه ارتباط اين لقب را با عشق می‏دانند!


امشب هفتمين شب است . و ما رسيده ‏ايم خسته از هفت روز تنهايى و حقارت .

پى قهرمان می‏گرديم . و خبر ساده و كوتاه است:

«قهرمانى مرده است‏»

فقط روئين تنان خيالى مانده اند . تهمتنان افسانه ‏اى . پروردگان سيمرغ‏هاى اساطيرى .

دست می‏كشيم به عمود خيمه و می‏گوئيم،

«يا اباالفضل علمدار» .


می‏دانيم چيزى مثل يك علم كه هيچ وقت‏ بر زمين نمانده است،

دستمان را می‏گيرد . مردى كه افسانه و اساطير نيست .

امشب، شب عجيبى است . شب عطش . هر كف دست كه از آب پر می ‏كنيم

«ماه بنى هاشم‏» در آن می‏لرزد .

آب از لاى انگشتانمان سر می‏خورد و فرو می‏ريزد .

باز كف دستى از آب و آب فرو می‏ريزد .

كنار نهر تشنه مانده ايم و آب امشب سر جرعه شدن ندارد .

منتظر قدم‏هاى توست و منتظر تصوير عشق .

امشب تنها اميدى كه براى سيراب شدن هست، مشكى است كه بايد پاره شود و

آبش بريزد روى خون دست‏بريده‏ اى و دندانى و چشمى .

وگرنه همه قهرمانان را آب برده است و هيچ نياورده ‏اند و نمانده اند .


امشب هفتمين شب است . شب عطش . و ما بد جورى به تو نياز داريم .

نه به شمعى كه در سقاخانه‏ اى روبه‏ روى تمثالت‏ بگذاريم . نه!

نه به سبزى ‏خوردن‏هاى سفره ‏اى كه لابد سمبل رداى تواند . نه!

ما امشب به قامت رشيد خودت نياز داريم!

خود خودت!

به دست‏هايت كه باز علم بگيرند .

به بازوانت كه تكيه گاه شوند .

به گريه ‏ات پيش حسين (ع) به اين‏كه بگويى:

«جان برادر ديگر طاقت ندارم بگذار بروم‏» .

به رفتنت .

به رسيدنت ‏به نهر آب .

به كف آب پركردنت .

به تصوير عشق ديدنت .

به آب خالى كردنت .

به مشك پر كردنت .

به دست‏هاى قلم شده .

به چشم‏هاى خون آلود .

به مشك تير خورده .

به آن كمر كه پيش پاى تو بشكند .

ما امشب به همه اين‏ها نيازمنديم .

چون امشب، شب عطش است

مشك‏هاى آب هستند .

درياها موج می‏زنند ولى امشب، شب عطش است و ما به مشكى نياز داريم

كه با دندان گرفته باشند و تير بخورد .

قحطى عشق است .

بگو به برادر كه عمود خيمه ات را بر ندارد .

بگو كه می ‏خواهيم برويم، سر به عمود بگذاريم

و تمام دلتنگی‏هامان را براى قامت «مردى كه نيست‏» گريه كنيم!

مهربان